پاسخ دادن شیرین پرستاران را : بگفت از راز من پوشیده دارید
در بیان مصاحبت شیرین با فرهاد در آن شب : چو شیرین کوهکن را دید با خویش
امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق : به گرمی گفتش ار کار دگر هست
در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبت : چو آن مه بر فراز بیستون شد
در ستایش پنهان نمودن راز نهانی که آسایش دو جهانیست : اگر خواهی بماند راز پنهان
در توصیف دشتی که رشک گلزار بهشت بود و تفرج شیرین در آن دشت و رسیدن نامهٔ خسرو به او : بهار دلکش و باغ معانی
در نوشتن شیرین جواب خسرو را و عتاب کردن بدو در عشق و محبت با دیگران : که از ما آفرین بر آن خداوند
در بیان وصل و هجران نکویان و رفتن شیرین به تماشای بیستون : بهر جا وصل از دوری نکوتر
پاسخ دادن شیرین فرهاد را : چو از فرهاد، شیرین قصه بشنید
نازل شدن شیرین به دلجویی فرهاد مسکین در دامنهٔ کوه بیستون : چو نازل شد به فرش سبزه چون گل