غزل ۱ : آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
غزل ۲ : کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را
غزل ۳ : راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را
غزل ۴ : چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
غزل ۵ : تازه شد آوازهٔ خوبی ، گلستان ترا
غزل ۶ : من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
غزل ۷ : طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را
غزل ۸ : خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
غزل ۹ : نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را
غزل ۱۰ : نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را
غزل ۱۱ : بار فراق بستم و ، جز پای خویش را
غزل ۱۲ : عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را
غزل ۱۳ : منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
غزل ۱۴ : چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
غزل ۱۵ : هست امید قوتی بخت ضعیف حال را
غزل ۱۶ : بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
غزل ۱۷ : بر قول مدعی مکش ای فتنهگر مرا
غزل ۱۸ : ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
غزل ۱۹ : خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
غزل ۲۰ : ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
غزل ۲۱ : کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
غزل ۲۲ : سد حیف از محبت بیش از قیاس ما
غزل ۲۳ : بسیار گرم پیش منه در هلاک ما
غزل ۲۴ : از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
غزل ۲۵ : ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما
غزل ۲۶ : دلم را بود از آن پیمان گسل امید یاریها
غزل ۲۷ : پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب
غزل ۲۸ : قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب
غزل ۲۹ : شد یار به اغیار دل آزار مصاحب
غزل ۳۰ : گهی از مهر یاد عاشق شیدا کند یا رب
غزل ۳۱ : مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشب
غزل ۳۲ : ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
غزل ۳۳ : کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسون سازت
غزل ۳۴ : این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست
غزل ۳۵ : یاد او کردم ز جان سد آه درد آلود خاست
غزل ۳۶ : لطف پنهانی او در حق من بسیار است
غزل ۳۷ : در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است
غزل ۳۸ : بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است
غزل ۳۹ : تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
غزل ۴۰ : خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
غزل ۴۱ : عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
غزل ۴۲ : طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است
غزل ۴۳ : خوار میکن ، زار میکش، منتت بر جان ماست
غزل ۴۴ : امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست
غزل ۴۵ : یار ما بی رحم یاری بوده است
غزل ۴۶ : ابر است و اعتدال هوای خزانی است
غزل ۴۷ : در دل همان محبت پیشینه باقی است
غزل ۴۸ : ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست
غزل ۴۹ : به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست
غزل ۵۰ : گرد آن خانه بگردم که در او خلوت تست
غزل ۵۱ : بهر دلم که درد کش و داغدار تست
غزل ۵۲ : وداع جان و تنم استماع رفتن تست
غزل ۵۳ : بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست
غزل ۵۴ : ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
غزل ۵۵ : بگذران دانسته از ما گر ادایی سرزدست
غزل ۵۶ : از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدست
غزل ۵۷ : هنوز عاشقیو دلرباییی نشدست
غزل ۵۸ : بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
غزل ۵۹ : خوش صید غافلی به سر تیر آمدست
غزل ۶۰ : ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
غزل ۶۱ : از تو همین تواضع عامی مرا بس است
غزل ۶۲ : آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست
غزل ۶۳ : خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
غزل ۶۴ : آنکس که مرا از نظر انداخته اینست
غزل ۶۵ : ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
غزل ۶۶ : مشورت با غمزه چشمت را پی تسخیر کیست
غزل ۶۷ : یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟
غزل ۶۸ : بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست
غزل ۶۹ : ای دیده ، دشتبان نگاهت به راه کیست
غزل ۷۰ : تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست
غزل ۷۱ : مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست
غزل ۷۲ : ای همنفسان بودن وآسودن ما چیست
غزل ۷۳ : همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست
غزل ۷۴ : کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست
غزل ۷۵ : قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست
غزل ۷۶ : باز این عتاب و شیوه عاشق گداز چیست
غزل ۷۷ : زهر در چشم و چین بر ابرو چیست
غزل ۷۸ : خندهات برما و بر داغ دل درمانده چیست
غزل ۷۹ : مست آمدی که موجب چندین ملال چیست
غزل ۸۰ : وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
غزل ۸۱ : سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
غزل ۸۲ : کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
غزل ۸۳ : دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
غزل ۸۴ : وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
غزل ۸۵ : جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست
غزل ۸۶ : یک التفات ز فرماندهان نازم نیست
غزل ۸۷ : چه لطفها که در این شیوه نهانی نیست
غزل ۸۸ : طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست
غزل ۸۹ : تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
غزل ۹۰ : عاشق یکرنگ را یار وفادار هست
غزل ۹۱ : پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
غزل ۹۲ : مینماید چند روزی شد که آزاریت هست
غزل ۹۳ : بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
غزل ۹۴ : قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
غزل ۹۵ : میتوانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هست
غزل ۹۶ : شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست
غزل ۹۷ : تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
غزل ۹۸ : اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
غزل ۹۹ : از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت
غزل ۱۰۰ : از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت
غزل ۱۰۱ : رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
غزل ۱۰۲ : ز پیش دیده تا جانان من رفت
غزل ۱۰۳ : به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
غزل ۱۰۴ : گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
غزل ۱۰۵ : ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
غزل ۱۰۶ : گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
غزل ۱۰۷ : تو منکری ولیک ، به من مهربانیت
غزل ۱۰۸ : نوید آشنایی میدهد چشم سخنگویت
غزل ۱۰۹ : هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
غزل ۱۱۰ : هجران رفیق بخت زبون کسی مباد
غزل ۱۱۱ : تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
غزل ۱۱۲ : خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
غزل ۱۱۳ : عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد
غزل ۱۱۴ : باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد
غزل ۱۱۵ : غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
غزل ۱۱۶ : شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
غزل ۱۱۷ : خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد
غزل ۱۱۸ : دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
غزل ۱۱۹ : به زیر لب حدیث تلخ ، کان بیدادگر دارد
غزل ۱۲۰ : به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد
غزل ۱۲۱ : چشم او قصد عقل و دین دارد
غزل ۱۲۲ : جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
غزل ۱۲۳ : کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
غزل ۱۲۴ : خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
غزل ۱۲۵ : کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
غزل ۱۲۶ : چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
غزل ۱۲۷ : دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
غزل ۱۲۸ : تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد
غزل ۱۲۹ : هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
غزل ۱۳۰ : هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
غزل ۱۳۱ : مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
غزل ۱۳۲ : ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
غزل ۱۳۳ : اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
غزل ۱۳۴ : خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
غزل ۱۳۵ : گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
غزل ۱۳۶ : به راز عشق زبان در میان نمیباشد
غزل ۱۳۷ : دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
غزل ۱۳۸ : امروز ناز را به نیازم نظر نبود
غزل ۱۳۹ : چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
غزل ۱۴۰ : ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود
غزل ۱۴۱ : مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
غزل ۱۴۲ : آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
غزل ۱۴۳ : بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
غزل ۱۴۴ : آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
غزل ۱۴۵ : دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
غزل ۱۴۶ : با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
غزل ۱۴۷ : چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
غزل ۱۴۸ : چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
غزل ۱۴۹ : دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
غزل ۱۵۰ : زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود
غزل ۱۵۱ : هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
غزل ۱۵۲ : یک ره سؤال کن گنه بیگناه خود
غزل ۱۵۳ : مرا وصلی نمیباید من و هجر و ملال خود
غزل ۱۵۴ : نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد
غزل ۱۵۵ : ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
غزل ۱۵۶ : بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
غزل ۱۵۷ : لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
غزل ۱۵۸ : خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
غزل ۱۵۹ : نزدیک ما سگان درت جا نمیکنند
غزل ۱۶۰ : گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
غزل ۱۶۱ : گر چه میدانم که میرنجی و مشکل میشود
غزل ۱۶۲ : شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
غزل ۱۶۳ : شکل مستانه و انکار شرابش نگرید
غزل ۱۶۴ : این دل که دوستی به تو خون خواره میکند
غزل ۱۶۵ : گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند
غزل ۱۶۶ : المنةلله که شب هجر سر آمد
غزل ۱۶۷ : یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
غزل ۱۶۸ : آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
غزل ۱۶۹ : بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
غزل ۱۷۰ : ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
غزل ۱۷۱ : اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
غزل ۱۷۲ : خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
غزل ۱۷۳ : در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
غزل ۱۷۴ : نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
غزل ۱۷۵ : هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
غزل ۱۷۶ : غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
غزل ۱۷۷ : کجا در بزم او جای چو من دیوانهای باشد
غزل ۱۷۸ : باغ ترا نظارگیانی که دیدهاند
غزل ۱۷۹ : عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفتهاند
غزل ۱۸۰ : پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
غزل ۱۸۱ : کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
غزل ۱۸۲ : کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
غزل ۱۸۳ : پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
غزل ۱۸۴ : غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
غزل ۱۸۵ : در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
غزل ۱۸۶ : هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
غزل ۱۸۷ : آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
غزل ۱۸۸ : هرکه یار ماست میل کشتن ما میکند
غزل ۱۸۹ : ما را به سوی خود خم موی تو میکشد
غزل ۱۹۰ : دوش اندک شکوهای از یار میبایست کرد
غزل ۱۹۱ : سرخیی کان ز نی تیر تو پیدا باشد
غزل ۱۹۲ : میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکند
غزل ۱۹۳ : هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
غزل ۱۹۴ : آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
غزل ۱۹۵ : دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداند
غزل ۱۹۶ : کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
غزل ۱۹۷ : که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
غزل ۱۹۸ : شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
غزل ۱۹۹ : ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
غزل ۲۰۰ : سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
غزل ۲۰۱ : مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
غزل ۲۰۲ : چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
غزل ۲۰۳ : در راسته ناز فروشان که بتانند
غزل ۲۰۴ : ما را دو روزه دوری دیدار میکشد
غزل ۲۰۵ : خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسد
غزل ۲۰۶ : عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
غزل ۲۰۷ : درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد
غزل ۲۰۸ : دلم خود را به نیش غمزهای افکار میخواهد
غزل ۲۰۹ : جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
غزل ۲۱۰ : آه شراره بارم کان از درون برآمد
غزل ۲۱۱ : کی اهل دل به کام خود از دوستان برند
غزل ۲۱۲ : ز عشق من به تو اغیار بدگمان شدهاند
غزل ۲۱۳ : یاران خدای را به سوی او گذر کنید
غزل ۲۱۴ : سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
غزل ۲۱۵ : روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
غزل ۲۱۶ : تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
غزل ۲۱۷ : به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
غزل ۲۱۸ : چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
غزل ۲۱۹ : پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
غزل ۲۲۰ : آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
غزل ۲۲۱ : که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
غزل ۲۲۲ : روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
غزل ۲۲۳ : دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
غزل ۲۲۴ : آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
غزل ۲۲۵ : گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
غزل ۲۲۶ : جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
غزل ۲۲۷ : عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور
غزل ۲۲۸ : شدهام سگ غزالی که نگشته رام هرگز
غزل ۲۲۹ : مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
غزل ۲۳۰ : دوش پر عربدهای بود و نه آنست امروز
غزل ۲۳۱ : ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
غزل ۲۳۲ : وه که دامن میکشد آن سرو ناز از من هنوز
غزل ۲۳۳ : گر چه دوری میکنم بیصبر و آرامم هنوز
غزل ۲۳۴ : هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
غزل ۲۳۵ : شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
غزل ۲۳۶ : مغرور کسی به که درت جا نکند کس
غزل ۲۳۷ : ای دل به بند دوری او جاودانه باش
غزل ۲۳۸ : عشق میفرمایدم مستغنی از دیدار باش
غزل ۲۳۹ : تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش
غزل ۲۴۰ : ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
غزل ۲۴۱ : روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
غزل ۲۴۲ : کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
غزل ۲۴۳ : در ماندهام به درد دل بی علاج خویش
غزل ۲۴۴ : بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
غزل ۲۴۵ : ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
غزل ۲۴۶ : تو و هر روز و بزم عشرت خویش
غزل ۲۴۷ : ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
غزل ۲۴۸ : الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش
غزل ۲۴۹ : مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
غزل ۲۵۰ : کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
غزل ۲۵۱ : با جوانی چند در عین وفا میبینمش
غزل ۲۵۲ : بست زبان شکوه ام لب به سخن گشادنش
غزل ۲۵۳ : بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
غزل ۲۵۴ : نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
غزل ۲۵۵ : تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
غزل ۲۵۶ : بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ
غزل ۲۵۷ : قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ
غزل ۲۵۸ : به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
غزل ۲۵۹ : شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
غزل ۲۶۰ : مستغنی است از همه عالم گدای عشق
غزل ۲۶۱ : مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
غزل ۲۶۲ : تو زمن پرس قدر روز وصال
غزل ۲۶۳ : کی تبسم دور از آن شیرین تکلم میکنم
غزل ۲۶۴ : دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
غزل ۲۶۵ : تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
غزل ۲۶۶ : برزن ای دل دامن کوشش که کاری کردهام
غزل ۲۶۷ : هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
غزل ۲۶۸ : سحر کجاست که فراش جلوهگاه توام
غزل ۲۶۹ : ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
غزل ۲۷۰ : عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مردهایم
غزل ۲۷۱ : من این کوشش که در تسخیر آن خودکام میکردم
غزل ۲۷۲ : نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
غزل ۲۷۳ : به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
غزل ۲۷۴ : شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
غزل ۲۷۵ : این بس که تماشایی بستان تو باشم
غزل ۲۷۶ : بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
غزل ۲۷۷ : دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
غزل ۲۷۸ : مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
غزل ۲۷۹ : آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
غزل ۲۸۰ : میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم
غزل ۲۸۱ : ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم
غزل ۲۸۲ : ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
غزل ۲۸۳ : مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
غزل ۲۸۴ : نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
غزل ۲۸۵ : چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
غزل ۲۸۶ : در آغاز محبت گر وفا کردی چه میکردم
غزل ۲۸۷ : دارد که چون تو پادشهی بندهات شوم
غزل ۲۸۸ : ز کوی آن پری دیوانه رفتم
غزل ۲۸۹ : خوشست آن مه به اغیار آزمودم
غزل ۲۹۰ : از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
غزل ۲۹۱ : انجام حسن او شد پایان عشق من هم
غزل ۲۹۲ : دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم
غزل ۲۹۳ : از تندی خوی تو گهی یاد نکردم
غزل ۲۹۴ : ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم
غزل ۲۹۵ : همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
غزل ۲۹۶ : منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
غزل ۲۹۷ : چون طفل اشک پرده در راز نیستم
غزل ۲۹۸ : در آن مجلس که او را همدم اغیار میدیدم
غزل ۲۹۹ : دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
غزل ۳۰۰ : در راه عشق با دل شیدا فتادهایم
غزل ۳۰۱ : از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
غزل ۳۰۲ : جان رفت و ما به آرزوی دل نمی رسیم
غزل ۳۰۳ : برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
غزل ۳۰۴ : مدتی شد کز گلستانی جدا افتادهام
غزل ۳۰۵ : صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
غزل ۳۰۶ : کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
غزل ۳۰۷ : آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
غزل ۳۰۸ : چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
غزل ۳۰۹ : دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
غزل ۳۱۰ : جانا چه واقعست بگو تا چه کردهایم
غزل ۳۱۱ : من که چون شمع از تف دل جانگدازی میکنم
غزل ۳۱۲ : گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
غزل ۳۱۳ : سد دشنه بر دل میخورم و ز خویش پنهان میکنم
غزل ۳۱۴ : آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
غزل ۳۱۵ : کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
غزل ۳۱۶ : ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
غزل ۳۱۷ : نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
غزل ۳۱۸ : دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
غزل ۳۱۹ : یک همدم و همنفس ندارم
غزل ۳۲۰ : چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
غزل ۳۲۱ : در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
غزل ۳۲۲ : به دل دیرین بنایی بود کندم
غزل ۳۲۳ : به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
غزل ۳۲۴ : آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
غزل ۳۲۵ : هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
غزل ۳۲۶ : من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
غزل ۳۲۷ : ای قامت تو جلوه ده شیوههای حسن
غزل ۳۲۸ : مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
غزل ۳۲۹ : رشک میبردند شهری بر من و احوال من
غزل ۳۳۰ : مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
غزل ۳۳۱ : اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
غزل ۳۳۲ : شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
غزل ۳۳۳ : تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
غزل ۳۳۴ : چه کم میگردد از حشمت بلاگردان نازم کن
غزل ۳۳۵ : پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
غزل ۳۳۶ : آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
غزل ۳۳۷ : ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
غزل ۳۳۸ : نوبهار آمد ولی بیدوستان در بوستان
غزل ۳۳۹ : فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
غزل ۳۴۰ : ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
غزل ۳۴۱ : زینسان که تند میگذرد خوشخرام من
غزل ۳۴۲ : به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
غزل ۳۴۳ : گهی از بزم بر میخیز و طرف بام جا میکن
غزل ۳۴۴ : مییابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
غزل ۳۴۵ : ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
غزل ۳۴۶ : ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
غزل ۳۴۷ : تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو
غزل ۳۴۸ : دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
غزل ۳۴۹ : آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
غزل ۳۵۰ : یک بار نباشد که نیازردهام از تو
غزل ۳۵۱ : ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
غزل ۳۵۲ : گر چه کردم ذوقها از آشناییهای او
غزل ۳۵۳ : میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
غزل ۳۵۴ : دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
غزل ۳۵۵ : شد بیحساب کشور جانها خراب از او
غزل ۳۵۶ : سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
غزل ۳۵۷ : میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
غزل ۳۵۸ : منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
غزل ۳۵۹ : آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
غزل ۳۶۰ : با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
غزل ۳۶۱ : تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
غزل ۳۶۲ : خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
غزل ۳۶۳ : گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
غزل ۳۶۴ : هجر خدایا بس است زود وصالی بده
غزل ۳۶۵ : صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده
غزل ۳۶۶ : لالهاش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
غزل ۳۶۷ : گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
غزل ۳۶۸ : ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
غزل ۳۶۹ : بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
غزل ۳۷۰ : در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
غزل ۳۷۱ : قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
غزل ۳۷۲ : آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
غزل ۳۷۳ : سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کردهای
غزل ۳۷۴ : شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کردهای
غزل ۳۷۵ : خواهد دگر به دامگهی بال بسته ای
غزل ۳۷۶ : مردمی فرموده جا در چشم گریان کردهای
غزل ۳۷۷ : سبوی بادهای گویا به هر پیمانهای خوردی
غزل ۳۷۸ : من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی
غزل ۳۷۹ : چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
غزل ۳۸۰ : جایی روم که جنس وفا را خرد کسی
غزل ۳۸۱ : چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی
غزل ۳۸۲ : چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
غزل ۳۸۳ : گر طی کنم طریق ادب را چه میکنی
غزل ۳۸۴ : چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
غزل ۳۸۵ : چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
غزل ۳۸۶ : آتشی در جان ما افروختی
غزل ۳۸۷ : من و از دور تماشای گلستان کسی
غزل ۳۸۸ : ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی
غزل ۳۸۹ : مرا زد راه عشق خردسالی
غزل ۳۹۰ : خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی
غزل ۳۹۱ : کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی
غزل ۳۹۲ : چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی
غزل ۳۹۳ : ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
غزل ۳۹۴ : از برای خاطر اغیار خوارم میکنی
غزل ۳۹۵ : بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی
غزل ۳۹۶ : ای آنکه عرض حال من زار کردهای
غزل ۳۹۷ : ای مرغ سحر حسرت بستان که داری