غزل ۱ : آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ

غزل ۲ : کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را

غزل ۳ : راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را

غزل ۴ : چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را

غزل ۵ : تازه شد آوازهٔ خوبی ، گلستان ترا

غزل ۶ : من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

غزل ۷ : طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را

غزل ۸ : خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را

غزل ۹ : نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را

غزل ۱۰ : نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را

غزل ۱۱ : بار فراق بستم و ، جز پای خویش را

غزل ۱۲ : عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را

غزل ۱۳ : منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را

غزل ۱۴ : چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را

غزل ۱۵ : هست امید قوتی بخت ضعیف حال را

غزل ۱۶ : بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا

غزل ۱۷ : بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا

غزل ۱۸ : ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا

غزل ۱۹ : خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را

غزل ۲۰ : ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را

غزل ۲۱ : کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا

غزل ۲۲ : سد حیف از محبت بیش از قیاس ما

غزل ۲۳ : بسیار گرم پیش منه در هلاک ما

غزل ۲۴ : از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما

غزل ۲۵ : ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما

غزل ۲۶ : دلم را بود از آن پیمان گسل امید یاریها

غزل ۲۷ : پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب

غزل ۲۸ : قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب

غزل ۲۹ : شد یار به اغیار دل آزار مصاحب

غزل ۳۰ : گهی از مهر یاد عاشق شیدا کند یا رب

غزل ۳۱ : مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشب

غزل ۳۲ : ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب

غزل ۳۳ : کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسون سازت

غزل ۳۴ : این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست

غزل ۳۵ : یاد او کردم ز جان سد آه درد آلود خاست

غزل ۳۶ : لطف پنهانی او در حق من بسیار است

غزل ۳۷ : در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است

غزل ۳۸ : بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است

غزل ۳۹ : تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

غزل ۴۰ : خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است

غزل ۴۱ : عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است

غزل ۴۲ : طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است

غزل ۴۳ : خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست

غزل ۴۴ : امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست

غزل ۴۶ : ابر است و اعتدال هوای خزانی است

غزل ۴۷ : در دل همان محبت پیشینه باقی است

غزل ۴۸ : ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست

غزل ۴۹ : به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست

غزل ۵۰ : گرد آن خانه بگردم که در او خلوت تست

غزل ۵۱ : بهر دلم که درد کش و داغدار تست

غزل ۵۲ : وداع جان و تنم استماع رفتن تست

غزل ۵۳ : بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست

غزل ۵۴ : ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست

غزل ۵۵ : بگذران دانسته از ما گر ادایی سرزدست

غزل ۵۶ : از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدست

غزل ۵۷ : هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست

غزل ۵۸ : بازم زبان شکر به جنبش درآمدست

غزل ۵۹ : خوش صید غافلی به سر تیر آمدست

غزل ۶۰ : ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست

غزل ۶۱ : از تو همین تواضع عامی مرا بس است

غزل ۶۲ : آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست

غزل ۶۳ : خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست

غزل ۶۴ : آنکس که مرا از نظر انداخته اینست

غزل ۶۵ : ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست

غزل ۶۶ : مشورت با غمزه چشمت را پی تسخیر کیست

غزل ۶۷ : یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟

غزل ۶۸ : بسته بر فتراک و می‌پرسد که صیاد تو کیست

غزل ۶۹ : ای دیده ، دشتبان نگاهت به راه کیست

غزل ۷۰ : تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست

غزل ۷۱ : مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست

غزل ۷۲ : ای همنفسان بودن وآسودن ما چیست

غزل ۷۳ : همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست

غزل ۷۴ : کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست

غزل ۷۵ : قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیست

غزل ۷۶ : باز این عتاب و شیوه عاشق گداز چیست

غزل ۷۷ : زهر در چشم و چین بر ابرو چیست

غزل ۷۸ : خنده‌ات برما و بر داغ دل درمانده چیست

غزل ۷۹ : مست آمدی که موجب چندین ملال چیست

غزل ۸۰ : وصلم میسر است ولی بر مراد نیست

غزل ۸۱ : سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست

غزل ۸۲ : کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست

غزل ۸۳ : دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

غزل ۸۵ : جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست

غزل ۸۶ : یک التفات ز فرماندهان نازم نیست

غزل ۸۷ : چه لطفها که در این شیوه نهانی نیست

غزل ۸۸ : طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست

غزل ۸۹ : تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست

غزل ۹۰ : عاشق یکرنگ را یار وفادار هست

غزل ۹۱ : پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست

غزل ۹۲ : می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست

غزل ۹۳ : بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست

غزل ۹۴ : قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست

غزل ۹۵ : می‌توانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هست

غزل ۹۶ : شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست

غزل ۹۷ : تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست

غزل ۹۸ : اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست

غزل ۹۹ : از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت

غزل ۱۰۰ : از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت

غزل ۱۰۱ : رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت

غزل ۱۰۴ : گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت

غزل ۱۰۵ : ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت

غزل ۱۰۸ : نوید آشنایی می‌دهد چشم سخنگویت

غزل ۱۰۹ : هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد

غزل ۱۱۲ : خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد

غزل ۱۱۳ : عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد

غزل ۱۱۴ : باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد

غزل ۱۱۶ : شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد

غزل ۱۱۷ : خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد

غزل ۱۱۸ : دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد

غزل ۱۱۹ : به زیر لب حدیث تلخ ، کان بیدادگر دارد

غزل ۱۲۰ : به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد

غزل ۱۲۴ : خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد

غزل ۱۲۶ : چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد

غزل ۱۲۷ : دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

غزل ۱۲۹ : هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد

غزل ۱۳۰ : هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد

غزل ۱۳۱ : مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد

غزل ۱۳۲ : ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد

غزل ۱۳۴ : خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد

غزل ۱۳۶ : به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد

غزل ۱۳۷ : دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود

غزل ۱۳۹ : چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود

غزل ۱۴۰ : ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود

غزل ۱۴۲ : آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود

غزل ۱۴۳ : بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود

غزل ۱۴۵ : دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود

غزل ۱۴۶ : با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود

غزل ۱۴۷ : چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود

غزل ۱۴۸ : چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود

غزل ۱۴۹ : دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود

غزل ۱۵۰ : زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود

غزل ۱۵۱ : هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود

غزل ۱۵۳ : مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود

غزل ۱۵۴ : نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد

غزل ۱۵۵ : ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند

غزل ۱۵۶ : بتان که اهل تعلق به قید شان بندند

غزل ۱۶۱ : گر چه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود

غزل ۱۶۲ : شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود

غزل ۱۶۴ : این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند

غزل ۱۶۷ : یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد

غزل ۱۷۱ : اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند

غزل ۱۷۲ : خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد

غزل ۱۷۳ : در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد

غزل ۱۷۴ : نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید

غزل ۱۷۵ : هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد

غزل ۱۷۶ : غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد

غزل ۱۷۷ : کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد

غزل ۱۷۹ : عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند

غزل ۱۸۰ : پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد

غزل ۱۸۱ : کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید

غزل ۱۸۲ : کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد

غزل ۱۸۴ : غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد

غزل ۱۸۵ : در آن دیار که هجران بود حیات نباشد

غزل ۱۸۸ : هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند

غزل ۱۸۹ : ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد

غزل ۱۹۰ : دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد

غزل ۱۹۲ : می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند

غزل ۱۹۴ : آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد

غزل ۱۹۵ : دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند

غزل ۱۹۶ : کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند

غزل ۱۹۷ : که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید

غزل ۱۹۸ : شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید

غزل ۱۹۹ : ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید

غزل ۲۰۱ : مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد

غزل ۲۰۲ : چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد

غزل ۲۰۴ : ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد

غزل ۲۰۵ : خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد

غزل ۲۰۶ : عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد

غزل ۲۰۷ : درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد

غزل ۲۰۸ : دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد

غزل ۲۰۹ : جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد

غزل ۲۱۱ : کی اهل دل به کام خود از دوستان برند

غزل ۲۱۲ : ز عشق من به تو اغیار بدگمان شده‌اند

غزل ۲۱۳ : یاران خدای را به سوی او گذر کنید

غزل ۲۱۴ : سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید

غزل ۲۱۵ : روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید

غزل ۲۱۶ : تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد

غزل ۲۱۷ : به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند

غزل ۲۲۱ : که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید

غزل ۲۲۲ : روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر

غزل ۲۲۳ : دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر

غزل ۲۲۴ : آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر

غزل ۲۲۵ : گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار

غزل ۲۲۶ : جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر

غزل ۲۲۸ : شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز

غزل ۲۲۹ : مست آن ترک به کاشانه من بود امروز

غزل ۲۳۰ : دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز

غزل ۲۳۱ : ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز

غزل ۲۳۲ : وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز

غزل ۲۳۳ : گر چه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز

غزل ۲۳۴ : هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز

غزل ۲۳۷ : ای دل به بند دوری او جاودانه باش

غزل ۲۳۸ : عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش

غزل ۲۳۹ : تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش

غزل ۲۴۰ : ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش

غزل ۲۴۱ : روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش

غزل ۲۴۲ : کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش

غزل ۲۴۳ : در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش

غزل ۲۴۴ : بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش

غزل ۲۴۷ : ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش

غزل ۲۴۸ : الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش

غزل ۲۵۰ : کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش

غزل ۲۵۱ : با جوانی چند در عین وفا می‌بینمش

غزل ۲۵۲ : بست زبان شکوه ام لب به سخن گشادنش

غزل ۲۵۳ : بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش

غزل ۲۵۴ : نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص

غزل ۲۵۵ : تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط

غزل ۲۵۶ : بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ

غزل ۲۵۸ : به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ

غزل ۲۵۹ : شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف

غزل ۲۶۱ : مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ

غزل ۲۶۳ : کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم

غزل ۲۶۶ : برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده‌ام

غزل ۲۶۷ : هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم

غزل ۲۶۸ : سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام

غزل ۲۷۰ : عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم

غزل ۲۷۱ : من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم

غزل ۲۷۲ : نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم

غزل ۲۷۳ : به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم

غزل ۲۷۴ : شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم

غزل ۲۷۶ : بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم

غزل ۲۷۷ : دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم

غزل ۲۷۸ : مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم

غزل ۲۸۰ : می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم

غزل ۲۸۲ : ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم

غزل ۲۸۳ : مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم

غزل ۲۸۵ : چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم

غزل ۲۸۶ : در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم

غزل ۲۸۷ : دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم

غزل ۲۹۰ : از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم

غزل ۲۹۸ : در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم

غزل ۳۰۰ : در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم

غزل ۳۰۲ : جان رفت و ما به آرزوی دل نمی رسیم

غزل ۳۰۳ : برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم

غزل ۳۰۴ : مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام

غزل ۳۰۸ : چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

غزل ۳۱۰ : جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم

غزل ۳۱۱ : من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم

غزل ۳۱۲ : گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم

غزل ۳۱۳ : سد دشنه بر دل می‌خورم و ز خویش پنهان می‌کنم

غزل ۳۱۴ : آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم

غزل ۳۱۷ : نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم

غزل ۳۱۸ : دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم

غزل ۳۲۰ : چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم

غزل ۳۲۱ : در بزم وصل اگر چه همین در میان منم

غزل ۳۲۳ : به استغنات میرم سرو استغنا بلند من

غزل ۳۲۵ : هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران

غزل ۳۲۶ : من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن

غزل ۳۲۷ : ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن

غزل ۳۲۹ : رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

غزل ۳۳۰ : مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن

غزل ۳۳۱ : اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن

غزل ۳۳۲ : شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان

غزل ۳۳۳ : تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من

غزل ۳۳۴ : چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن

غزل ۳۳۶ : آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان

غزل ۳۳۸ : نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان

غزل ۳۳۹ : فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن

غزل ۳۴۰ : ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن

غزل ۳۴۱ : زینسان که تند می‌گذرد خوشخرام من

غزل ۳۴۲ : به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن

غزل ۳۴۳ : گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن

غزل ۳۴۴ : می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این

غزل ۳۴۵ : ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن

غزل ۳۴۶ : ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن

غزل ۳۴۷ : تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو

غزل ۳۴۸ : دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو

غزل ۳۴۹ : آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو

غزل ۳۵۰ : یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو

غزل ۳۵۱ : ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو

غزل ۳۵۲ : گر چه کردم ذوقها از آشناییهای او

غزل ۳۵۳ : میان مردمانم خوار کردی عزت من کو

غزل ۳۵۴ : دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو

غزل ۳۵۵ : شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او

غزل ۳۵۶ : سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو

غزل ۳۵۷ : می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او

غزل ۳۵۹ : آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او

غزل ۳۶۱ : تند سویم به غضب دید که برخیز و برو

غزل ۳۶۲ : خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده

غزل ۳۶۳ : گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله

غزل ۳۶۵ : صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده

غزل ۳۶۶ : لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه

غزل ۳۶۷ : گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده

غزل ۳۶۸ : ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه

غزل ۳۶۹ : بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه

غزل ۳۷۰ : در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه

غزل ۳۷۲ : آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه

غزل ۳۷۳ : سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای

غزل ۳۷۴ : شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده‌ای

غزل ۳۷۶ : مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای

غزل ۳۷۷ : سبوی باده‌ای گویا به هر پیمانه‌ای خوردی

غزل ۳۷۸ : من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی

غزل ۳۷۹ : چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری

غزل ۳۸۲ : چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی

غزل ۳۸۴ : چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی

غزل ۳۹۰ : خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی

غزل ۳۹۲ : چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی

غزل ۳۹۴ : از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی

غزل ۳۹۵ : بکش زارم چه دایم حرف از آزار می‌گویی