رباعی شمارهٔ ۴۵۱ : تا ظن نبری کز آن جهان میترسم
رباعی شمارهٔ ۴۵۲ : مشهود و خفی چو گنج دقیانوسم
رباعی شمارهٔ ۴۵۳ : عیبم مکن ای خواجه اگر می نوشم
رباعی شمارهٔ ۴۵۴ : یا رب ز گناه زشت خود منفعلم
رباعی شمارهٔ ۴۵۵ : یک روز بیوفتی تو در میدانم
رباعی شمارهٔ ۴۵۶ : از جملهٔ دردهای بی درمانم
رباعی شمارهٔ ۴۴۱ : دیشب که بکوی یار میگردیدم
رباعی شمارهٔ ۴۵۷ : زان دم که قرین محنت وافغانم
رباعی شمارهٔ ۴۴۲ : گر در سفرم تویی رفیق سفرم
رباعی شمارهٔ ۴۵۸ : بیمهری آن بهانهجو میدانم