بخش ۶۴ : ماده گفتا: هیچ شرمت نیست، ویک
بخش ۶۵ : دم سگ بینی ابا بتفوز سگ
بخش ۶۶ : چون فراز آید بدو آغاز مرگ
بخش ۶۷ : ایستاده دیدم آن جا دزد و غول
بخش ۶۸ : چون که زن را دید فغ، کرد اشتلم
بخش ۶۹ : تا به خانه برد زن را با دلام
بخش ۷۰ : نزد آن شاه زمین کردش پیام
بخش ۷۱ : بس که برگفته پشیمان بودهام
بخش ۷۲ : کرد باید مر مرا و او را رون
بخش ۵۷ : چون گل سرخ از میان پیلگوش