بخش ۶۴ : ماده گفتا: هیچ شرمت نیست، ویک

بخش ۶۷ : ایستاده دیدم آن جا دزد و غول

بخش ۶۸ : چون که زن را دید فغ، کرد اشتلم

بخش ۶۹ : تا به خانه برد زن را با دلام

بخش ۷۱ : بس که برگفته پشیمان بوده‌ام