اندر جمع بین عقل و شرع : عقل چشم و پیمبری نورست
در شرف نفس و عقل : پدر و مادر جهان لطیف
حکایت در داد و ستد خردمند : معن دادی خمی درم به دمی
در نفس کلّی و پیوستن به عقل و معرفت گوید : در عبارت کتاب مسطورست
در روح حیوانی گوید : بعد ازان سالکان چو بشتابند
اندر کمال عقل : چار طبعش مرید و او پیرست
اندر عزّت عقل : عزّتِ عقل هست سوی روان
اندر جمال عقل : سبب امت و رسولی او
در آفرینش جهان : از برای تناهی اندر کرد
اندر مراتب عقل : هست اعضا چو شهر و پیشهوران