در آداب می خوردن : خوردن باده گر شود ناچار
در ترتیب منزل و اساس آن : پادشاهان که گنج پردازند
در شرایط عمارت کردن : تا ندانی که کیست همسایه
در منع اسراف : ای که بر قصر کوشک سازی تو
در تناکح و توالد : خلق را چون نظر به صورت بود
در حالات زنان بد : زن به چشم تو گر چه خوب شود
در حسب حال خود گوید : چون مزاج جهان بدانستم
در خواص نفس قدسی و دلایل حرکات و علامات اجزای بدن : نفس نطقیست، بیزبان گویاست
در تخلص به اسم خواجه غیاثالدین : ای دل، از حکم زیجهای کهن
در شرف بنیت انسان به صورت و معنی بر دیگر مخلوقات : چون شوی آنچنان که میبایی