شمارهٔ ۲۲ : جانی که نهفت زنگ دنیی او را
شمارهٔ ۲۳ : هر دیده که راه بینشانی نشناخت
شمارهٔ ۲۴ : گر نفس تو بسملی شود تا دانی
شمارهٔ ۲۵ : سِرّی که به تو رسد ز خود پنهان دار
شمارهٔ ۱۶ : بندیش که بر زمین نهای آن که تویی
شمارهٔ ۱۷ : ای وهم و خیال و حسِّ تو رهزن تو
شمارهٔ ۱۸ : آن ذات که جسم و جوهرش اسم بود
شمارهٔ ۱۹ : گر مرغِ دلت کارِ روش ساز کند
شمارهٔ ۲۰ : ای بس که فلک در صف انجم گردد
شمارهٔ ۱۵ : چیزی که توئی زین تن مسکین تو نهای