حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز : یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری : ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست
حکایت دهقان در لشکر سلطان : رئیس دهی با پسر در رهی
حکایت صاحب نظر پارسا : یکی را چو من دل به دست کسی
گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن : اگر مرد عشقی کم خویش گیر
حکایت پروانه و صدق محبت او : کسی گفت پروانه را کای حقیر
مخاطبه شمع و پروانه : شبی یاد دارم که چشمم نخفت
حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد : شکایت کند نوعروسی جوان
حکایت : طبیبی پری چهره در مرو بود
حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل : یکی پنجهٔ آهنین راست کرد