شمارهٔ ۳۰ : هر کس که ز زلف تو ندارد تابی
شمارهٔ ۲۵ : چون خون دلم بی تو بخوردم آخر
شمارهٔ ۲۶ : در قلزم عشق تو که دیار نماند
شمارهٔ ۲۷ : جان نتواند ز عشق بر جای بُدن
شمارهٔ ۲۸ : آهی که ز دست غم برآرم بی تو
شمارهٔ ۲۹ : هر روز ره عشق تو از سر گیرم
شمارهٔ ۲۰ : در بادیهٔ تو منزلی میباید
شمارهٔ ۲۱ : گر یک دم پاک می برآید از من
شمارهٔ ۲۲ : در عشق رخت علم و خرد باختهام
شمارهٔ ۲۳ : دل در طلب وصال تو جان میباخت