شمارهٔ ۴۰ : چون سنگ وجود لعل شد کانم را
شمارهٔ ۴۱ : چون وصل، غمم بر غمِ هجران بفزود
شمارهٔ ۴۲ : تا چند ز اندیشه به جان خواهم گشت
شمارهٔ ۴۳ : هرگاه که در پردهٔ راز آیم من
شمارهٔ ۴۴ : چندان که ز عالم پس و پیشش دیدم
شمارهٔ ۳۵ : زین راز که در سینهٔ ما میگردد
شمارهٔ ۳۶ : چون مرغِ دلم زین قفسِ تنگ برفت
شمارهٔ ۳۷ : هر روز ز چرخ بیش میخواهم گشت
شمارهٔ ۳۸ : زین پیش دم از سر جنون میزدهام
شمارهٔ ۳۹ : من بیخبر از جان و تنم، اینت عجب!