شمارهٔ ۴۷ : دل رفت و جگر با دل ریش آمد باز
شمارهٔ ۴۸ : من زین دل بیخبر بجان آمدهام
شمارهٔ ۴۴ : چندان که ز هر شیوه سخن میگویم
شمارهٔ ۴۵ : در بادیهٔ جهان دری بنمایید
شمارهٔ ۴۶ : یک بیدل و بیرأی چو من بنمایید
شمارهٔ ۳۹ : چندان که مرا عقل و بصر خواهد بود
شمارهٔ ۴۰ : چندان که مرا عقل به تن خواهد بود
شمارهٔ ۴۱ : چون بیخبرم از آنکه تقدیرم چیست
شمارهٔ ۴۲ : نی کس خبری میدهد از پیشانم
شمارهٔ ۴۳ : هر لحظه تحیر به شبیخون آید