شمارهٔ ۵۷ : هر لحظه دهد عشق توام سرشوئی
شمارهٔ ۵۸ : گفتم: ز فناء خود چنانم که مپرس
شمارهٔ ۴۹ : جانا ز غم عشق تو جانم خون شد
شمارهٔ ۵۰ : تا شد دلم از بوی می عشق تو مست
شمارهٔ ۵۱ : با هستی خویش داوری خواهم کرد
شمارهٔ ۵۲ : جانا چو ره تو راه ذُلّ و عِزْ نیست
شمارهٔ ۵۳ : در بحر فنا به آب در خواهم شد
شمارهٔ ۴۷ : ما هر دو جهان زیر قدم آوردیم
شمارهٔ ۴۸ : گر ما همگی خویش چون ذرّه کنیم
شمارهٔ ۴۴ : در عشق تو سودا و جنون بنهادیم