شمارهٔ ۳۰ : بگرفت ز نااهل جهانی غم ازین
شمارهٔ ۲۵ : تا کی خود را ز هجر دلبند کشم
شمارهٔ ۲۶ : هر دم دل من زچرخ بندی دارد
شمارهٔ ۲۷ : بر دل ز غم زمانه باری دارم
شمارهٔ ۲۸ : جز بیخبری هیچ خبر نیست مرا
شمارهٔ ۲۹ : با نااهلی که نان خورم خون شمرم
شمارهٔ ۲۰ : هر روز درین دایره سرگشتهترم
شمارهٔ ۲۱ : تا کی باشم عاجز و مضطر مانده
شمارهٔ ۲۲ : روزی نه که دل قصهٔ دمساز نخواند
شمارهٔ ۲۳ : امروز منم به جان و تن درمانده