حکایت ذوالنون مصری : چنین یاد دارم که سقای نیل
حکایت در معنی تواضع و نیازمندی : ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش
حکایت حاتم اصم : گروهی برآنند از اهل سخن
حکایت زاهد تبریزی : عزیزی در اقصای تبریز بود
حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست : یکی را چو سعدی دلی ساده بود
حکایت لقمان حکیم : شنیدم که لقمان سیهفام بود
حکایت جنید و سیرت او در تواضع : شنیدم که در دشت صنعا جنید
حکایت زاهد و بربط زن : یکی بربطی در بغل داشت مست
حکایت دانشمند : فقیهی کهن جامهای تنگدست
حکایت صبر مردان بر جفا : شنیدم که در خاک وخش از مهان