شمارهٔ ۲۶ : از بس که بخورد خون من بیدادی
شمارهٔ ۲۷ : تا از غم تب دلش به صد درد افتاد
شمارهٔ ۲۸ : ماهی که دلم زو به بلا افتادست
شمارهٔ ۲۹ : ماهی که به قد سرو روانم آمد
شمارهٔ ۳۰ : دل در غم تو غرقهٔ خونِ جگر است
شمارهٔ ۲۱ : گفتم: «ز میان جان شوم خاک درش
شمارهٔ ۲۲ : یا رب چه دمم بود که دمساز نداد
شمارهٔ ۲۳ : گفتم: «چو تنم ضعیف و لاغر باشد
شمارهٔ ۲۴ : دوش آمد و دادِ دلِ سرمستم داد
شمارهٔ ۲۵ : گر جان خواهد از بن دندان بدهم