شمارهٔ ۲۲ : چون خیل بلا ز پیش و از پس بودم
شمارهٔ ۲۳ : ره نیست بدان دانه کِشتند مرا
شمارهٔ ۲۴ : چون هست غمت غمی دگر حاجت نیست
شمارهٔ ۱۷ : هر لحظه دل و جان به غمی تازه درند
شمارهٔ ۱۸ : برخاست دلم چنانکه در غم بنشست
شمارهٔ ۱۹ : گر مملکت درد مسلم بکنم
شمارهٔ ۲۰ : در پیشِ نظر این همه میغم ز چه خاست
شمارهٔ ۲۱ : دردی که مرا در دل بی درمان است
شمارهٔ ۱۵ : ای قوم! اگر همدم این مسکینید
شمارهٔ ۱۶ : اندیشهٔ عالمی مرا افتادست