شمارهٔ ۴۴ : گر زلفِ بتم نیی تو ای شب بسر آی
شمارهٔ ۳۹ : گر صبح شبی واقعهٔ من دیدی
شمارهٔ ۴۰ : آن شب که بود وصال جان افروزم
شمارهٔ ۴۱ : دوش آن بت مستم به طلب آمده بود
شمارهٔ ۴۲ : دوش آمد و گفت: چند جانت سوزم
شمارهٔ ۴۳ : چندان که به ناله میگشایم لب را
شمارهٔ ۳۴ : ای صبح! اگر طلوع خواهی کردن
شمارهٔ ۳۵ : ای صبح! مخند امشب و لب بر لب باش
شمارهٔ ۳۶ : امشب که مرا نه تاب و نه تب بودست
شمارهٔ ۳۷ : ای صبح! جهان فروز عالم تو نیی