(۱۴) گفتار شیخ در درآمدن دولت : به شیخی گفت مردی کای نکوکار
(۹) حکایت پیر بخاری و مخنث : یکی پیری بخاری بود در راه
(۱۰) حکایت غزالی و ملحد : بغزّالی مگر گفتند جمعی
(۱۱) حکایت دعاگوی و دیوانه : دعا میکرد آن داننندهٔ دین
(۱۲) حکایت دیوانه که میگریست : یکی دیوانه بودی بر سر راه
المقالة العاشرة : پسر گفتش گرت از جاه عارست
جواب پدر : پدر گفتش درین شوریده زندان
(۱) حکایت سلطان سنجر با عبّاسۀ طوسی : مگر یک روز سنجر شاه عالی
(۲) مناجات موسی با حق تعالی ودر خواستن او یکی از اولیا : بحق گفتا کلیم عالم آرای
(۳) حکایت درحال ارواح پیش از آفریدن اجسام : چنین گفتند کان مدت که ارواح