(۲) حکایت ابلیس و زاری کردن او : براه بادیه گفت آن یگانه
(۳) حکایت یوسف علیه السلام با ابن یامین : بزرگی گفت چون یوسف چنان خواست
(۴) حکایت سلطان محمود با ایاز : نشسته بود ایاز و شاه پیروز
(۵) حکایت پسر صاحب جمال و عاشق شوریده حال : یکی صاحب جمال دلستان بود
(۶) حکایت سلطان محمود و ایاز در حالت وفات : در آن ساعت که محمود جهاندار
(۷) حکایت آن دزد که دستش بریدند : ببریدند دزدی را مگر دست
(۸) حکایت ماه و رشک او برخورشید : تو نشنیدی که پرسیدند از ماه