(۲۰) حکایت دیوانۀ چوب سوار : یکی دیوانه چوبی بر نشسته
(۲۱) حکایت سپهدار که قلعۀ کرد با دیوانه : سپهداری برای کوتوالی
(۲۲) حکایت سلطان محمود با مظلوم : مگر محمود میشد بامدادی
(۳) حکایت آن مرد که صدقه بدرویشان میداد : بزرگی گفت پر شوقست جانم
(۴) حکایت لقمۀ حلال : رفیقی گفت با من کان فلانی
(۵) حکایت پیرزن با شیخ و نصیحت او : نشسته بود روزی پیرِ اصحاب
(۶) حکایت امیرالمؤمنین عمرخطاب رضی الله عنه با جوان عاشق : بحربی رفت فاروق و ظفر یافت
(۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کرد : یکی پرسید ازان گستاخ درگاه
(۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازر : جوانی سرو بالا بود چون ماه
(۹) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کرد : چنین گفتست مجنون آن یگانه