ششم : ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا
بیست و دوم : هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیم
هفتم : مستی و عاشقی و جوانی و یار ما
هشتم : بلبل سرمست برای خدا
نهم : باز این دل سرمستم دیوانهٔ آن بندست
دهم : هست کسی کو چو من اشکار نیست
یازدهم : بیا، که باز جانها را شهنشه باز میخواند
دوازدهم : زان بادهٔ صوفی بود از جام، مجرد
سیزدهم : پیکان آسمان که به اسرار ما درند
چهاردهم : ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند