بخش ۲۱ – خردنامه افلاطون : فلاطون که فر الهیش بود
بخش ۶ – در مدحت سایه خدا که سایه بودن وی مر آن حضرت را چون آفتاب بر همه ذرات عالم روشن است لازال ممدودا علی مفارق العالمین : دلم را چو فکرت بدینجا رسید
بخش ۲۲ – حکایت آن راستگوی که از ناراستی کج اندیشان به مسافرت بسیار سخن خود را راست کرد : شنیدم که شاهی به هندوستان
بخش ۷ – جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است : شنیدم که این نکته را ساده ای
بخش ۲۳ – خردنامه سقراط : زهی گنج حکمت که سقراط بود
بخش ۸ – گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختن : بیا ای جگر گوشه فرزند من
بخش ۹ – در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت : دلا دیده دوربین برگشای
بخش ۱۰ – حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستاده : یکی کعبه رو گم شد از قافله
بخش ۱۱ – گفتار در فضایل سخن و سخنوری و تقریب نظم این منظومه از عیب تکلف بری که نامزد است به خردنامه اسکندری : سخن ز آسمان ها فرود آمده ست
بخش ۱۲ – حکایت آن خاد که گوش بر افسانه غوک نهاد و نقد را به امید نسیه از دست بداد : یکی خاد مرغ هوایی شکار