بخش ۷۶ – عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالی : ای برافکنده ز رخ ستر حیا
بخش ۷۷ – حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافت : چون زلیخا ز مه کنعانی
بخش ۷۸ – مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریت : ای اولی اجنحه مرغان سر خویش
بخش ۷۹ – عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادن : ای ملک زاده اقلیم وجود
بخش ۸۰ – حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد : خارکش پیری با دلق درشت
بخش ۸۱ – مناجات در توجه از مقام حریت به فتوت : ای غمت مایه ده شادی ما
بخش ۸۲ – عقد بیست و پنجم در فتوت که بار خود از گردن خلق نهادن است و زیر بار خلق ایستادن : ای که از طبع فرومایه خویش
بخش ۶۷ – عقد بیستم در شوق که کمندیست برازنده کنگره وصال و زمامیست رساننده به سر منزل اتصال : ای دلت را به کف شوق زمام
بخش ۸۳ – حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیند : آن جوانمرد زنی زیبا خواست
بخش ۶۸ – حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستند : بر لب دجله چو شد سبز بساط