غزل شمارهٔ ۴۶۴ : بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
غزل شمارهٔ ۴۸۰ : ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
غزل شمارهٔ ۴۶۵ : رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
غزل شمارهٔ ۴۸۱ : بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
غزل شمارهٔ ۴۶۶ : این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
غزل شمارهٔ ۴۶۷ : زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
غزل شمارهٔ ۴۶۸ : که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
غزل شمارهٔ ۴۶۹ : اتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
غزل شمارهٔ ۴۷۰ : سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
غزل شمارهٔ ۴۵۵ : عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی