شمارهٔ ۲۶۰ : من که خاقانیم به هیچ بدی
شمارهٔ ۲۶۱ – در مرثیهٔ اهل بیت خود : بر درد دل دوا چه لود تا من آن کنم
شمارهٔ ۲۶۲ : هست او سیاه چرده و من هم سپید سر
شمارهٔ ۲۵۸ : چون جاه پدید آرد دشمن که بد اندیشد
شمارهٔ ۲۵۹ : خواجه بد گویدم معاذ الله
شمارهٔ ۲۵۳ : نه سیل است طوفان نوح است ویحک
شمارهٔ ۲۵۴ : فلک خاک در میر است و من هم
شمارهٔ ۲۵۵ – در طیبت : من این دو لفظ مثل سازم از کلام عوام
شمارهٔ ۲۵۶ – در مرثیهٔ عماد الدین : با دلم چشم از نهان میگفت کز مرگ عماد
شمارهٔ ۲۵۷ : منم که یک رگ جانم هزار بازوی خون راند