در وفات قیصر و پادشاهی جهانگیر : چنین گفت آنکه پیر راستان بود
در خاتمت کتاب گوید : الا ای شاهباز ساعد شاه
رزم خسرو با شاپور : بآخر کار حرب آغاز کرد او
رسیدن خسرو و گل باهم و رفتن بروم : زمانی بود گل چون ماه در میغ
باز رفتن بسر قصّه : الا ای پیک راه بی نهایت
از سر گرفتن قصّه : الا ای ترجمان نفس گویا
سپری شدن کار خسرو : چنین گفت او که کرد از وی روایت
آگاهی یافتن شاپور از آمدن فرّخ و گلرخ و گرفتاری گل و گریختن فرّخ : بشب فرخ چو مرد کاروانی
نامۀ خسرو بشاپور : بنام آنکه جان را زونشان نیست
در صفت موی : الا ای موی مشکین رنگ آخر