بخش ۳۱ : همی بود بهمن به زابلستان
بخش ۲۷ : سپیده همانگه ز که بر دمید
بخش ۲۸ : بدانست رستم که لابه به کار
بخش ۲۹ : چنین گفت با رستم اسفندیار
بخش ۳۰ : یکی نغز تابوت کرد آهنین
بخش ۱۵ : چنین گفت با رستم اسفندیار
بخش ۱۶ : بدو گفت رستم که آرام گیر
بخش ۱۷ : چو از رستم اسفندیار این شنید
بخش ۱۸ : چنین گفت رستم به اسفندیار
بخش ۱۹ : چنین پاسخ آوردش اسفندیار