در اسرارِ نفس مردم و نمود عشق بهر نوع فرماید : نفس با من همی گوید نهانی
سؤال کردن امیرالمؤمنین و امام المتّقین اسداللّه الغالب علی ابن ابی طالب علیه السّلام و جواب دادن نی در اسرارها فرماید : ز من پرسید حیدر کیستی تو
در مکر کردن شیطان آدم رادرخوردن گندم و ناپدید شدن شیطان و گندم خوردن حضرت آدم علیه السّلام و الصواة فرماید : از آن تلبیس چون شیطان نهان شد
در طلب دوست و اعیان کل و گنج حققی یافتن و اسرار امیرالمؤمنین علی کرّم اللّه وجهه در جاة گفتن فرماید : طلب کن گر بدیدی تو در اینجا
در پردههای اسرار نی فرماید : چه میگوئی همی گوید که بشتاب
بر پرگرفتن جبرئیل(ع)آدم علیه السّلام را و تقریر کردن جنّات عدن : بهرجایی روان کز عشق میشد
در نمودار سرّ اعیان کل فرماید : نمود حق نه چیزی هست بازی
رفتن ابلیس به تلبیس در بهشت در دهان مار از جهت مکر کردن با آدم علیه افضل الصّلوات و اکمل التحیات : چو شد شیطان سوی جنّت ابا مار
در مناجات کردن شیطان با حق و یاری خواستن او در بیرون آوردن آدم(ع) از بهشت : چنین دیدم من اندر لوح اسرار
در بلای عشق کشیدن و لقای دوست دیدن فرماید : بلای عشق قربت برکشیدم