بخش ۹۲ – رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر : بس دراز است این حدیث خواجه گو
بخش ۹۳ – برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده : بعد از آنش از قفس بیرون فکند
بخش ۹۴ – وداع کردن طوطی خواجه را و پریدن : یک دو پندش داد طوطی بینفاق
بخش ۶۳ – رسیدن خرگوش به شیر : شیر اندر آتش و در خشم و شور
بخش ۶۴ – عذر گفتن خرگوش : گفت خرگوش الامان عذریم هست
بخش ۶۵ – جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با او : گفت بسم الله بیا تا او کجاست
بخش ۶۶ – قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود : چون سلیمان را سراپرده زدند
بخش ۶۷ – طعنهٔ زاغ در دعوی هدهد : زاغ چون بشنود آمد از حسد
بخش ۶۸ – جواب گفتن هدهد طعنهٔ زاغ را : گفت ای شه بر من عور گدای
بخش ۶۹ – قصهٔ آدم علیهالسلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل : بوالبشر کو علم الاسما بگست