بخش ۵۴ – اعتراض نخچیران بر سخن خرگوش : قوم گفتندش که ای خرگوش دار
بخش ۳۹ – کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمد را صلیالله علیه و سلم بتسخر خواند : آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند
بخش ۵۵ – جواب خرگوش نخچیران را : گفت ای یاران حقم الهام داد
بخش ۴۰ – عتاب کردن آتش را آن پادشاه جهود : رو به آتش کرد شه کای تندخو
بخش ۵۶ – ذکر دانش خرگوش و بیان فضیلت و منافع دانستن : این سخن پایان ندارد هوشدار
بخش ۴۱ – طنز و انکار کردن پادشاه جهود و قبول ناکردن نصیحت خاصان خویش : این عجایب دید آن شاه جهود
بخش ۵۷ – باز طلبیدن نخچیران از خرگوش سر اندیشهٔ او را : بعد از آن گفتند کای خرگوش چست
بخش ۴۲ – بیان توکل و ترک جهد گفتن نخچیران بشیر : طایفهٔ نخچیر در وادی خوش
بخش ۵۸ – منع کردن خرگوش از راز ایشان را : گفت هر رازی نشاید باز گفت
بخش ۴۳ – جواب گفتن شیر نخچیران را و فایدهٔ جهد گفتن : گفت آری گر وفا بینم نه مکر