بخش ۲۴ : خایگان تو چو کابیله شدست
بخش ۲۵ : چون درآمد آن کدیور، مرد زفت
بخش ۲۶ : آمد این شبدیز با مرد خراج
بخش ۲۷ : دست و کف و پای پیران پر کلخج
بخش ۲۸ : گر خوری از خوردن افزایدت رنج
بخش ۲۹ : گفت: خیز اکنون و سازه ره بسیچ
بخش ۳۰ : آهو از دام اندرون آواز داد
بخش ۳۱ : پادشا سیمرغ دریا را ببرد
بخش ۳۲ : اندر آن شهری که موش آهن خورد
بخش ۱۷ : بار کژ مردم به کنگرش اندرا