شمارهٔ ۴۴۰ : می چکد چون شمع آتش از زبان خامه ام
شمارهٔ ۴۳۱ : نیست از گرد مذلت متواضع را باک
شمارهٔ ۴۳۲ : برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک
شمارهٔ ۴۳۳ : می کند عیب نمایان را هنرپرور کمال
شمارهٔ ۴۳۴ : روزگاری شد دل افسرده دارم در بغل
شمارهٔ ۴۳۵ : هر که را از سایلان ناشاد می سازد بخیل
شمارهٔ ۴۳۶ : هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
شمارهٔ ۴۲۱ : با خود پرداز از منزل طرازی
شمارهٔ ۴۲۲ : گر می نمی ستانی ای زاهد ریایی
شمارهٔ ۴۲۳ : در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی