شمارهٔ ۳۸۲ : در جبین تاک، نور باده بی غش ببین
شمارهٔ ۳۸۳ : خط مشکین را به گرد خال آن مهوش ببین
شمارهٔ ۳۸۴ : ز شعر خویش نتوان فیض شعر دیگران بردن
شمارهٔ ۳۸۵ : ز شرم افزون توان گل از عذار دلستان چیدن
شمارهٔ ۳۸۶ : ازان خرسند گردیدم ز دیدن ها به نادیدن
شمارهٔ ۳۸۷ : ز اهل عقل همواری به مجنونان فزون تر کن
شمارهٔ ۳۸۸ : جوانی برد با خود آنچه می آمد به کار از من
شمارهٔ ۳۷۳ : غوطه در زنگ زد آیینه روشن گهرش
شمارهٔ ۳۷۴ : عمر گویی است سبک، قامت خم چوگانش
شمارهٔ ۳۷۵ : به عزم صید چنان گرم خاست شهبازش