در تنبیه غافل و مذمّت جاهل : طلب صحبت خسان نکنی
الوحدة خیر من جلیس السوء، والجلیس الصالح خیر من الوحده : دوستیت مباد با نادان
اولئک کالانعام بل هم اضل واُولئک هم الغافلون : رنگ و بویی که در جان بینی
خسر الدنیا و الآخرة ذلک هو الخسران المبین : آن شنیدی که از سر سوزی
و ان منکم الا واردها کان علی ذلک حتماً مقضیاً : روزی از روزها به راهگذر
کثرة الضحک تمیت القلب : برتو بادا که خیره کم خندی
فصل فی الصبر والشکر : هر که را داد ایزدش توفیق
الایمان نصفان، نصفه صبر ونصفه شکر : وقت ضر و عنا دل صابر
فصل فی العافیه : در جهان هر چه هست عاریت است
فاستقم کما اُمرت، و من تاب معک : راستی شغل نیک بختانست