فصل شصت و دوم – دوستان را در دل رنجها باشد که آن بهیچ داروی خوش نشود : دوستان را در دل رنجها باشد که آن بهیچ داروی خوش نشود، نه بخفتن نه بگشتن و نه بخوردن الّا بدیدار دوست که لِقاء الْخَلِیْلِ شِفَاءُ العَلیْلِ تا حدّی که اگر منافقی میان مؤمنان بنشیند از تأثير ایشان آن لحظه مؤمن میشود کقوله تعالی وَاِذَا لَقُواالذِّیْنَ آمَنُوْا قَالُوْا آمَناّ فَکَیفَ که مؤمن با مؤمن بنشیند چون در منافق این عمل میکند بنگر که در مؤمن چه منفعتها کند، بنگر که آن پشم از مجاورت عاقلی چنين بساط منقشّ شد واین خاک بمجاورت عاقل چنين سرایی خوب شد صحبت عاقل در جمادات چنين اثر کرد بنگر که صحبت مؤمنی در مؤمن چه اثر کند از صحبت نفسِ جزوی و عقل مختصر جمادات باین مرتبه رسیدند و اینجمله سایه عقل جزویست، از سایه شخص را قیاس توان کردن اکنون ازینجا قیاس کن که چه عقل و فرهنگ میباید که از آن این آسمانها و ماه و آفتاب و هفت طبقهٔ زمين پیدا شود وآنچ در مابين ارض و سماست این جملهٔ موجودات سایهٔ عقل کلیّست، سایهٔ عقل جزوی مناسب سایهٔ شخصش، و سایهٔ عقل کلّی که موجودات است مناسب اوست و اولیای حقّ غير این آسمانها آسمانهای دیگر مشاهده کردهاند که این آسمانها در چشمشان نمیآید و این حقير مینماید پیش ایشان و پای برینها نهادهاند و گذشتهاند
فصل شصت و سوم – هر علمی که آن بتحصیل و کسب در دنیا حاصل شود :
فصل شصت وچهارم – اهل دوزخ در دوزخ خوشتر باشند که اندر دنیا :
فصل شصت و پنجم – سراج الدیّن گفت که مسئلۀ گفتم اندرون من درد کرد فرمود :
فصل شصت و ششم – خَلَقَ آدَمَ عَلی صُوْرَتِهِ آدمیان همه مظهر میطلبند :
فصل شصت و هفتم – سُئِلَ عِیْسی عَلَیْهِ یَا رُوْحَ اللهِّ اَیُّ شَیْیءِ اَعْظَمُ :
فصل شصت و هشتم – میان بنده و حق حجاب همين دوست و باقی حجب ازین دو ظاهر میشود :
فصل پنجاه و چهارم – گفت قاضی عزاّلدیّن سلام میرساند : گفت قاضی عزاّلدیّن سلام میرساند و همواره ثنای شما و حمد شما میگوید فرمود: