بخش ۲۶ – پیغام فرستادن مجنون پیش پدر تا لیلی را برای وی خواستگاری کند و بردن پدر وی اعیان قبیله را به جهت کفایت این مقصود : مشاطه این عروس طناز
بخش ۲۷ – ابا نمودن پدر لیلی از پیوند دادن وی با مجنون : آن دور ز راه و رسم مردم
بخش ۲۸ – دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلی : سوداگر چین این صحیفه
بخش ۲۹ – در صحرا و دشت گردیدن مجنون و خطاب کردن وی با گردباد : ریحان شکن حریم این باغ
بخش ۳۰ – باز خریدن مجنون غزالی را از صیاد و آزاد کردن وی بر یاد لیلی کردن وی بر یاد لیلی : چون صبحدم از غزاله خور
بخش ۳۱ – ملاقات کردن مجنون با شبان لیلی و خبر یافتن که مردان قبیله لیلی به غارت بیرون رفته اند و پیش لیلی رفتن وی : خورشید به وقت بامدادان
بخش ۳۲ – حکایت کردن کثیر شاعر عاشق عزه از مجنون پیش خلیفه : روشن سخن عرب کثیر
بخش ۱۷ – خبر یافتن پدر مجنون از عشقبازی وی با لیلی و نصیحت کردن در آن باب : مسکین پدرش خبر چو زان یافت
بخش ۲ – دست فکرت در سلسله ممکنات زدن و به ذروه توحید واجب برآمدن : هر جا به اثر نظر گمارند
بخش ۱۸ – دلالت کردن بزرگان بنی عامر پدر مجنون را به آنکه یکی از معشوقان قبیله عرب را به نکاح مجنون درآرد تا آتش سودای او فرو نشیند : چون قیس دریده جیب و دامان