شمارهٔ ۴۵۵ : آشیان بلبلان پر گل شد از جوش بهار
شمارهٔ ۴۵۶ : باز دارم نعل در آتش ز پیکان دگر
شمارهٔ ۴۴۷ : دور قدح را مه تمام ندارد
شمارهٔ ۴۳۷ : جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند
شمارهٔ ۴۳۸ : کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟
شمارهٔ ۴۳۹ : جویای تو آسودگی از مرگ نبیند
شمارهٔ ۴۴۰ : تا صدق طلب خضر من آبله پا بود
شمارهٔ ۴۴۱ : احوال دل خسته به اغیار مگویید
شمارهٔ ۴۴۲ : (شکست حال پریشان ما چه فایده دارد؟
شمارهٔ ۴۴۳ : کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟