شمارهٔ ۹۲ : پنجه غیرت دل پرویز را در هم شکست
شمارهٔ ۹۳ : به این عنوان اگر قامت کشد سرو دلارایت
شمارهٔ ۹۴ : هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست
شمارهٔ ۷۹ : از خمار خواب خوش یوسف به زندان آمده است
شمارهٔ ۸۰ : گل ز تیغ غمزه اش در خاک و خون غلطیده است
شمارهٔ ۸۱ : آنچه می دانیش روی به خون اندوده ای است
شمارهٔ ۸۲ : هر که چشم رغبت از نظاره مرغوب بست
شمارهٔ ۸۳ : چشم ما طرفی کز آن رخسار آتشناک بست
شمارهٔ ۸۴ : بس که تند و تلخ و خشم آلود آن بدخو نشست
شمارهٔ ۸۵ : بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست