شمارهٔ ۴۱۳ : جام جم مهر خموشی است اگر بینایی
شمارهٔ ۴۱۴ : عرق فشان رخ خود از شراب ساخته ای
شمارهٔ ۴۱۵ : کیم، به وادی فقر و سلوک نزدیکی
شمارهٔ ۴۱۶ : عبیر فتنه به زلف سیاهت ارزانی!
شمارهٔ ۴۱۷ : مخالفت نبود در جهان تنهایی
شمارهٔ ۴۰۲ : پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن
شمارهٔ ۴۰۳ : بر جام باده چشم ندارد حباب من
شمارهٔ ۴۰۴ : در سوختن زیاده شود آب و تاب من
شمارهٔ ۴۰۵ : متراش خط ز چهره خود پر عتاب من
شمارهٔ ۴۰۶ : آشفته می شود ز نصیحت دماغ من