شمارهٔ ۳۸۱ : آبروی دیده ها باشد ز اشک آتشین
شمارهٔ ۳۸۲ : در جبین تاک، نور باده بی غش ببین
شمارهٔ ۳۸۳ : خط مشکین را به گرد خال آن مهوش ببین
شمارهٔ ۳۸۴ : ز شعر خویش نتوان فیض شعر دیگران بردن
شمارهٔ ۳۸۵ : ز شرم افزون توان گل از عذار دلستان چیدن
شمارهٔ ۳۷۱ : به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش
شمارهٔ ۳۷۲ : سلیمانی است حسن، انگشتری از حلقه مویش
شمارهٔ ۳۷۳ : غوطه در زنگ زد آیینه روشن گهرش
شمارهٔ ۳۷۴ : عمر گویی است سبک، قامت خم چوگانش
شمارهٔ ۳۷۵ : به عزم صید چنان گرم خاست شهبازش