شمارهٔ ۳۱۵ : گر چه در ظاهر به زه دارم کمان اختیار
شمارهٔ ۳۱۶ : تیشه من چون زند دامان جرائت بر کمر
شمارهٔ ۳۱۷ : گر باغبان زکات زر گل برون کند
شمارهٔ ۳۱۸ : اشکم همیشه خون به دل آستین کند
شمارهٔ ۳۱۹ : خوبان اگر چه زبده اولاد آدمند
شمارهٔ ۳۰۵ : اگر ز دست تهی، کام برنمی آید
شمارهٔ ۳۰۶ : نخلی که سرکشی نکند پایمال باد!
شمارهٔ ۳۰۷ : سیر شکوفه عقل مرا زیر دست کرد
شمارهٔ ۳۰۸ : در گلشنی که حسن تو عارض جمال کرد
شمارهٔ ۳۰۹ : حسن از حجاب، غصه و تشویش می خورد