تمثیل احوال آنهائی که بهر چه توجه پذیرند، رنگ آن گیرند و برای صورت میرند : بود دربغداد شیخی نیک رای
در حکایت بیداری بیداردلان که تنبیه است بآگاهی ارباب عرفان و رهائی یافتن از خواب غفلت بیحاصلان : مالک دینار مرد کار بود
در خاتمه کلام و تاریخ سال اتمام و اظهار عجز و ناتوانی و معذرت : اندر آن سالی که طبعم گشت یار
درضمانت بهشت مرکاتب کتاب راواسراراو فرماید : ای برادر از ریا پرهیز کن
تنبیه در آنکه از غیرببری و بخود روی آوری تا درحجاب نمیری : بُد به نیشابور مرد منعمی
در شرح احوال خود و خواب دیدن حضرت مولی و شفا دادن او را فرماید : بودم اندر تون بوقت کودکی
در نصیحت بترغیب دین و آئین نبی، و ترک دنیا و میل بعقبی : چون بیابی سرّ او را بر ملا
در مناجات بدرگاه حضرت قاضی الحاجات عرض میکند : ای تو سلطان و کریم لایزال
در مدح شاه اولیا سلطان اصفیا علی مرتضی علیه السلام میگوید : ای باحمد لحمک لحمی شده
در تنبیه حال غافلان و اظهار حقایق عارفان، و بیان یکتائی حق سبحانه و تعالی، و تکرار ظهور صفات او جل جلاله : ای بدنیا صرف کرده عمر خویش