شمارهٔ ۳۰۱ – از نجیبالدین کاتب سیاهی خواهد : اگر به رنج ندارد اجل نجیبالدین
شمارهٔ ۳۰۲ – امیر شجاعی شاعر در قدح انوری گفته : هر بلایی کز آسمان آید
شمارهٔ ۲۸۷ : صاحبا به هر رهی یک قدری می بفرست
شمارهٔ ۲۷۲ – در مدح بدرالدین الغ جاندار بک اینانج بلکا سنقر : خداوندا تو آنی کافرینش
شمارهٔ ۲۸۸ : خواهی که بهین کار جهان کار تو باشد
شمارهٔ ۲۷۳ – قاضی هری مبتلا به مرض جرب شده و حکیم به عیادت او رفته و او از خانه بیرون نیامده و این قطعه را درهجو او گفته است : قاضی از من نصیحتی بشنو
شمارهٔ ۲۸۹ – در تقاضا : ای به اقلیم کبریای تو در
شمارهٔ ۲۷۴ – مطایبه با باغبانی که ازو کدوی تر خواسته : بردم به کدوی تر بدو حاجت
شمارهٔ ۲۹۰ – در مدیح : ای خداوندی که کمتر بنده در فرمان تو
شمارهٔ ۲۷۵ – شکایت از روزگار : اندرین دور بیکرانه که هست