قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۳ : جهان را نیست جز مردم شکاری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۴ : ایا دیده تا روز شبهای تاری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۵ : نماند کار دنیا جز به بازی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۶ : بگذر ای باد دلافروز خراسانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۷ : گر خرد را بر سر هشیار خویش افسر کنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۸ : ای شده مشغول به ناکردنی،
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۳ : گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۴ : ای کرده سرت خو به بیفساری
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۵ : ای آنکه ندیم باده و جامی
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۶ : ای آنکه به تن ز ارزوی مال چو نالی