قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵ : امهات و نبات با حیوان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۶ : ای دننده همچو دن کرده رخان از خون دن
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۷ : در دلم تا به سحرگاه شب دوشین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸ : چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹ : تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ : درد گنه را نیافتند حکیمان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵ : مر جان مرا روان مسکین
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ : ای شده مشغول به کار جهان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۷ : سوار سخن را ضمیر است میدان
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸ : بر جستن مراد دل ای مسکین