بخش ۱۲ – عاشق شدن لیلی و مجنون به یکدیگر : هر روز که صبح بردمیدی
بخش ۱۳ – در صفت عشق مجنون : سلطان سریر صبح خیزان
بخش ۱۴ – رفتن پدر مجنون به خواستاری لیلی : چون راه دیار دوست بستند
بخش ۱۵ – زاری کردن مجنون در عشق لیلی : مجنون چو شنید پند خویشان
بخش ۱۶ – بردن پدر مجنون را به خانه کعبه : چون رایت عشق آن جهانگیر
بخش ۱۷ – پند دادن پدر مجنون را : چون دید پدر به حال فرزند
بخش ۱۸ – حکایت : کبکی به دهن گرفت موری
بخش ۱۹ – در احوال لیلی : سر دفتر آیت نکوئی
بخش ۶ – خطاب زمین بوس : ای عالم جان و جان عالم
بخش ۷ – سپردن فرزند خویش به فرزند شروانشاه : چون گوهر سرخ صبحگاهی