بخش ۱۱۳ – جان دادن شیرین در دخمه خسرو : چو صبح از خواب نوشین سر برآورد
بخش ۱۱۴ – نتیجه افسانه خسرو و شیرین : تو کز عبرت بدین افسانه مانی
بخش ۱۱۵ – در نصیحت فرزند خود محمد گوید : ببین ای هفت ساله قرهالعین
بخش ۱۱۶ – در خواب دیدن خسرو پیغمبر اکرم را : چنین گفت آن سخن پرداز شبخیز
بخش ۱۱۷ – نامه نبشتن پیغمبر به خسرو : خداوندی که خلاقالوجود است
بخش ۱۱۸ – معراج پیغمبر : شبی رخ تافته زین دیر فانی
بخش ۱۱۹ – اندرز و ختم کتاب : نظامی هان و هان تا زنده باشی
بخش ۱۲۰ – طلب کردن طغرل شاه حکیم نظامی را : چو داد اندیشه جادو دماغم
بخش ۱۰۱ – چگونگی زمین و هوا : دگر ره گفت کز دور فلک خیز
بخش ۱۰۲ – در پاس تندرستی از راه اعتدال : دگر باره بگفتش کای خردمند