قصیدهٔ شمارهٔ ۱ : سحر از کوه خاور تیغ اسکندر چو شد پیدا
قصیدهٔ شمارهٔ ۲ : نسیم صبح عنبر بیز شد بر تودهٔ غبرا
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ : زهی مقصود اصلی از وجود آدم و حوا
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ : نسیمی به دل میخورد روحپرور
غزل شمارهٔ ۶۳ : دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم
غزل شمارهٔ ۷۹ : چو نی نالدم استخوان از جدایی
غزل شمارهٔ ۶۴ : گه ره دیر و گهی راه حرم میپویم
غزل شمارهٔ ۸۰ : روز و شب خون جگر میخورم از درد جدایی
غزل شمارهٔ ۶۵ : با چشم تو گهی که به رویت نظر کنم
غزل شمارهٔ ۶۶ : هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان