بخش ۳۳ : چو بشنید شنگل به بهرام گفت
بخش ۳۴ : ز بهرام شنگل شد اندرگمان
بخش ۳۵ : یکی کرگ بود اندران شهر شاه
بخش ۳۶ : یکی اژدها بود بر خشک و آب
بخش ۳۷ : همان شاه شنگل دلی پر ز درد
بخش ۳۸ : چو زین آگهی شد به فغفور چین
بخش ۳۹ : چو بهرام با دخت شنگل بساخت
بخش ۴۰ : سواری ز قنوج تازان برفت
بخش ۴۱ : چو آگاهی آمد به ایران که شاه
بخش ۴۲ : پس آگاه شد شنگل از کار شاه