برف و بوستان : به ماه دی، گلستان گفت با برف
برگ گریزان : شنیدستم که وقت برگریزان
بنفشه : بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتش
بهای جوانی : خمید نرگس پژمردهای ز انده و شرم
بهای نیکی : بزرگی داد یک درهم گدا را
بی آرزو : بغاری تیره، درویشی دمی خفت
بی پدر : به سر خاک پدر، دخترکی
پایمال آز : دید موری در رهی پیلی سترک
پایه و دیوار : گفت دیوار قصر پادشهی
ای رنجبر : تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر